⁴آبان ۹۶

خرید بک لینک
چه تاریخ جالبی:03/03/30تجربه ای جدید از زندگی، درسی عالی.اضطراب داشتم. سر آذین که پیاده شدم تپش قلبم شروع شد. روز مصاحبه نبود، فقط یک دیدار ساده با استاد و یک توصیه نامه... تپش قلبم تند و تندتر شد وقتی به در دانشکده رسیدم آنقدر اضطرابم زیاد بود که میتوانستم برگردم خانه و منصرف شوم.میتوانستم توی حیاط کنار حوض بنشینم تا تپش قلب و اضطرابم کمتر شود، اما این کار را نکردم. یک راست رفتم توی دانشکده و از پله ها رفتم بالا، از پله بالا رفتن تپش قلبم را شدیدتر کرد، اما رفتم. نایستادم. رفتم. و وقتی در اتاق دکتر را زدم همه چیز تمام شد. فهمیدم که اضطراب چطور کار می کند، دقیقا چطور. تمام تلاشش را میکند که تو را متوقف کند یا اقلا کند کند و به تاخیر بیندازد، باید بروی، حرکت کنی، کاری کنی. اضطراب می گوید فعلا گوشی را بردار و در فضای مجازی گشتی بزن تا کمی آرام بشوی، بعد مقاله را شروع میکنی، بعد پایان نامه را مینویسی، بعد ورزش میکنی، بعد تماس مهم را میگیری.... اما بعدی وجود ندارد. همه چیز همان لحظه است، باید بگذاری اضطراب در تک تک سلولهایت بدود و فریاد بزند، اما تو به کارت برسی. مثل یک بچه کوچک بهش بگویی باشه باشه، فهمیدم، تو اونجایی، هستی، باشه، باش... و به کارت برسی و شروع کنی. حتی اگر میترسی، غمگینی یا هر درد دیگری داری.وقتی برگشتم خانه درس را تمرین کردم. لپ تاپ را باز کردم و مقاله را ادامه دادم و شد، بدون گوشی گردی، بدون تعلل. تنها با درد آغاز. ⁴آبان ۹۶...

ما را در سایت ⁴آبان ۹۶ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 18:29

صفحه بندی